تبليغاتX
شاید فردایی نباشه امروز رو خوب باشیم

شاید فردایی نباشه امروز رو خوب باشیم

وبلاگی پر از داستانهای آموزنده و جمله های زیبا و کتابهای خواندنی

این وبلاگ تخته شد...

بچه ها این وبلاگ دیگه هیچوقت به روز نمیشه.چون دیگه حوصله ی هیچیو ندارم.دیگه نمیخوام بخندم دیگه نمیخوام بخندونم دیگه نمیخوام به همه کمک کنمو همه رو دوست داشته باشم.فقط میخوام تنها باشم و حتی دیگه خودمم نباشم.

از همه ی کسانی که اومدن اینجا نظر دادن مطالبو خوندن و حتی اینجا نوشتن ممنونم.از آقا سیاوش هم تشکر ویژه دارم و واسه همه چیز ممنونم ازتون.

دیگه نمیخوام خودم باشم چون خیلی ها فکر کردن من فقط حرف زدن بلدم.فکر کردن من اشتباه نمیکنم واسه همین تا وقتی خوب بودم واسشون خوب بودم،اما وقتی یه اشتباه میکردم همه چیو میزدن رو سرم.واسه همه پشتیبان بودم اما چون فکر کردن من بی غم هستم و نمیدونستن تو خلوتام گریه میکنم کسی واسه من پشتیبان نشد.دیگه هیچی واسم مهم نیست.بودنو نبودنم فرق که نمیکرد،بذار نباشمو شاد باشید.شاید جام خالی باشه اما در هر صورت من رفتم.خدانگهدار همتون

هر کسی هم پس این وبلاگو میخوام تو نظرا نظر بذاره پسو میدم بهش وبلاگو آپدیت کنه.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 10:1  توسط قسمتی از روح خداوندی  | 

یادم باشد


یادم باشد کاری نکنم که به کسی بر بخورد.

خطی ننویسم که کسی را آزار دهد.

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد.

راهی نروم که بیراه باشد.

یادم باشد که روز و روزگار خوش است

همه چیز بر وفق مراد است و خوب.....

و خدا بالای سر ماست...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 15:51  توسط یه دختره  | 

؟

باز روزی نو در راه است

و تو باید که مسلح باشی-با عشق،اندیشه،ایمان،شادی...

چاره ای نیست عزیز من!

سهم ما از میلیارد ها سال حیات و حرکت

ذره ی بسیار ناچیزی ست.

این سهم را چه کسی به تو حق داد

که با خستگی و پیری روح

با بلا تکلیفی،با کسالت،دودلی

به تباهی بکشی؟

باور کن!

زندگی را پر باید کرد

اما نه با باطل و بیهوده

نه با دلقکی و مسخرگی

نه با هر چیز کدر

و کثیف

و نه با هرچیزی که انسان شریف

از آن شرمش می آید

زندگی را پرِ پر باید کرد:لبریز و دائما سرریز کنان:

پر وخالی

باور کن!

از هر حفره که در گوشه کنار زندگی مان

پدید آید

رنگ دلمردگی و پوچی می ریزد-زشت

بر جمیع حرکات من و تو

بر راه رفتن

نگاه کردن

بحث،منطق

و حتی خندیدنمان



                             نادر ابراهیمی

                             "یک عاشقانه ی آرام"

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 16:50  توسط دوستان  | 

سلام

 

گاهی یک سلام, بهانه می شود

 

گاهی یک نگاه, ترانه می شود

چه سلام هایی که فقط بهانه بودند !

 

یکی مثل همه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 7:56  توسط دوستان  | 

پیامی در راه

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد
در رگ ها نور خواهم ریخت
و صدا در داد ای سبدهاتان پر خواب سیب آوردم سیب سرخ خورشید
خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد
زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید
 کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ
 دوره گردی خواهم شد کوچه ها را خواهم گشت جار خواهم زد : آی شبنم شبنم شبنم
رهگذاری خواهد گفت : راستی را شب تاریکی است کهکشانی خواهم دادش
روی پل دخترکی بی پاست دب اکبر را بر گردن او خواهم آویخت
هر چه دشنام از لب خواهم برچید
 هر چه دیوار از جا خواهم برکند
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند
ابر را پاره خواهم کرد
 من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ‚ دل ها را با عشق سایه ها را با آب شاخه ها را با باد
و به هم خواهم پیوست خواب کودک را با زمزمه زنجره ها
 بادبادک ها به هوا خواهم برد
 گلدان ها آب خواهم داد
خواهم آمد پیش اسبان ‚ گاوان ‚ علف سبز نوازش خواهم ریخت
مادیانی تشنه سطل شبنم را خواهم آورد
خر فرتوتی در راه من مگس هایش را خواهم زد
خواهم آمد سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت
پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند
هر کلاغی را کاجی خواهم داد
 مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک
آشتی خواهم داد
 آشنا خواهم کرد
راه خواهم رفت
 نور خواهم خورد
 دوست خواهم داشت(سهراب سپهری)
+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 13:22  توسط قسمتی از روح خداوندی  | 

کتاب راز یا همون secret

این کتاب یکی از پر فروش ترین کتابای سال ۲۰۰۶ هست.این کتاب به شما رازی رو یاد میده.رازی که تو قانون جذب وجود داره.قانون جذب میگه در زندگی همون چیزایی رو به سوی خودتون جذب میکنید که انرژی و حواس و توجهتون به اون مسائل هست.چه این چیزا مثبت باشند و چه منفی.چه خود آگاهانه باشند و چه ناخودآگاه.

این یه قانون هست و یه جمله ی امیدوار کننده یا یه جمله ی روانشناسی نیست.از لحاظ علمی ثابت شده.انرژی تو این دنیا از بین نمیره و تبدیل میشه.اگر شما مرتب این انرژی رو ساطع کنید که من یه خونه ی ۱۰۰۰ متری میخوام.این انرزی به کائنات میرسه و اونا هم انرژیه خودشونو برمیگردونن سمت تو و به زودی (بستگی به انرژی و باور تو) اون خونه رو به تو میرسونن.غیر قابل باوره اما واقعیت داره.

پس این کتاب رو بخونید و سعی کنید بهش عمل کنید تا بتونید به همه ی چیزایی که میخواید برسید و دیگه بدشانس و کم پولو و ناموفق نباشید.

برای دانلود کتاب راز به ادامه ی مطلب برید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 22:25  توسط قسمتی از روح خداوندی  | 

دل؟؟ قلب؟؟

همیشه هزاران راه حل خوب واسه مشکلات هست اما تو سعی کن بهترین راه رو انتخاب کنی.گاهی می بینی بهترین حرف،حرف دل هست.پس به حرف دلت گوش کن و برو جلو.مثلا داری از خیابون رد میشی که میبینی یه پیرزن با یه زنبیل سبزی خوردن داره از پیاده رو ناله کنون راه میره.کلاست دیر شده و باید زودتر بری سر کلاست.منطق خشکت میگه برو سر کلاست.اما دلت میگه برو به اون بینوا کمک کن.هر دو درسته.اما بهترین راه حل،حرف دلته.پس به جای خوندن مطلب،برو به اون بیچاره کمک کن.گاهی هم حق با عقله.یه نفرو دوسش داری.وقتی به خودت رجوع میکنی میبینی که نمیتونی اونو خوشبخت کنی.عقلت میگه ولش کن و فراموشش کن.اما دلت میگه من دوسش دارم.هر دو درست میگن.اما اینجا باید پا بذاری رو دلت و خودخواهی رو بذاری کنار و از سر راه اون شخص بری کنار.اگه خوشبختیشو میخوای.به همین سادگی...

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 22:4  توسط قسمتی از روح خداوندی  | 

برای خوب بودن

۱.داشتن دوگوش ویک زبان تصادفی نیست

۲.از قسمت کم عمق به آب بزن

۳.همه ی زیبایی ها را دور خود جمع کن

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 22:4  توسط قسمتی از روح خداوندی  | 

خدا

چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری.جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 22:2  توسط قسمتی از روح خداوندی  | 

ساعت ها

ساعت ها همیشه کار میکنند.وقتی غم داری.وقتی احساس میکنی داری دق میکنی.به ساعت دیواری نگاه کن.داره کار میکنه.صدای تیک تیکش و گذر زمان ناراحتت میکنه و اعصابتو خورد میکنه.پاشو باطری ساعتو در بیار.آخ جون دیگه کار نمیکنه.آخ جون زمان وایساد.اما نه.یه جای کار میلنگه.ساعت مچیت هنوز داره کار میکنه.اونو هم ساکتش کن.اما ساعت رو میزیت کار میکنه،بزن تو سرش.همه ساعتای خونه رو از کار میندازی.اما حتی اگه تمام ساعتارو از کار بندازی بازم یه جای دنیا یه ساعتی هست که داره کار میکنه و داره میگه که زمان در حرکته.دنیا در حرکته چه بخوای چه نخوای.چه بخندی چه گریه کنی.چه شاد باشی چه غمگین.پس بهتره هر لحظه و با تیک تیک ساعت بخندیم،بخندونیم،شاد باشیم،زندگی کنیم و دوست داشته باشیم.

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 22:1  توسط قسمتی از روح خداوندی  | 

چه گونه راه باز شد

داستان زیر،درباره ی آن چه بی فکرانه انتخاب می کنیم،بسیار آموزنده است:

روزی،گوساله ای باید از جنگل بکری می گذشت تا به چراگاهش برسد.گوساله ی بی فکری بود و راه پر پیچ و خم و پر فراز و نشیبی برای خود باز کرد.

روز بعد،سگی که از آن جا می گذشت،از همان راه استفاده کرد و از جنگل گذشت.مدتی بعد،گوساله راهنمای گله،آن راه را باز دید و گله اش را وادار کرد از آن جا عبور کنند.

مدتی بعد،انسان ها هم از همین راه استفاده کردند:می آمدند و می رفتند،به راست و چپ می پیچیدند،بالا می رفتند و پایین می آمدند،شکوه می کردند و آزار می دیدند و حق هم داشتند.اما هیچ کس سعی نکرد راه جدید باز کند.

مدتی بعد،آن کوه راه،خیابانی شد.حیوانات بیچاره زیر بارهای سنگین،از پا می افتادند و مجبور بودند راهی که می توانستند در سی دقیقه طی کنند،سه ساعته بروند،مجبور بودند که همان راهی را بپیمایند که گوساله ای گشوده بود.

سال ها گذشت و آن خیابان،جاده ی اصلی یک روستا شد،و بعد شد خیابان اصلی یک شهر.همه از مسیر این خیابان شکایت داشتند،مسیر بسیار بدی بود.

در همین حال،جنگل پیر و خردمند می خندید و می دید که انسان ها دوست دارند مانند کوران،راهی را که قبلا باز شده،طی کنند،و هرگز از خود نپرسند که آیا راه بهتری وجود دارد یا نه؟

برگرفته از کتاب "قصه هايي براي پدران،فرزندان،نوه ها" از پائولو کوئيلو
+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 22:0  توسط قسمتی از روح خداوندی  | 

بلند پروازی

بلند پروازی من آن است که در ده جمله چیزی را بگویم که کسی دیگر در یک کتاب میگوید.فردریش نیچه

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 21:57  توسط قسمتی از روح خداوندی  | 

قانع کردن

اگر بتونی یه نفر رو تو یه زمینه 100% قانع کنی،احتمال اینکه بقیه ی حرفات رو هم (حتی اگه یه ذره غیر منطقی باشه) قبول کنه خیلی زیاد میشه.

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 21:56  توسط قسمتی از روح خداوندی  | 

!!!

عشق به دیگری،ضرورت نیست،حادثه است.عشق به وطن،ضرورت است،نه حادثه.عشق به خدا ترکیبی است از ضرورت و حادثه.

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 21:55  توسط قسمتی از روح خداوندی  | 

لزوم گفت و گو

تمام دوستان خاخام یاکف،همسر او را غیر قابل تحمل می دانستند– برای هر موضوعی،بحث راه می انداخت–.

اما یاکف هرگز به بحث های او پاسخ نمی داد.

تا این که در مراسم عروسی پسرشان که صدها مهمان،شاد و سرحال جمع شده بودند،خاخام شروع کرد به جواب دادن به همسرش،اما طوری که تمام مهمان ها بشنوند.

وقتی هیجان برطرف شد،یکی از دوستان یاکف پرسید:«چه شد؟ چرا تصمیمت را عوض کردی و بر خلاف همیشه،به تحریکات او جواب دادی؟»

خاخام زمزمه کرد:«ببین،حالا خیلی هم خوشحال است.»

و به راستی هم،همسر خاخام حالا با شادی بسیار بیش تری از مهمانی لذت می برد.

دوستش گفت:«جلو مردم با هم بحث و جدل کردید! اصلا دلیل رفتارتان را نمی فهمم!»

- «چند روز پیش،فهمیدم چیزی  که بیش تر از همه زنم را آذار می دهد،سکوت من است.فکر می کرد نادیده اش می گیرم و خودم را از او دور می کنم و خودم را با تقوا می دانم و می خواهم در او احساس حقارت ایجاد کنم.اما من خیلی دوستش دارم،تصمیم گرفتم در برابر مردم وانمود کنم که مهارم را از دست داده ام.متوجه شد که من احساساتش را می فهمم،مثل اویم و هنوز می خواهم با او گفت و گو کنم.»

برگرفته از کتاب "قصه هايي براي پدران،فرزندان،نوه ها" از پائولو کوئيلو

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 21:53  توسط قسمتی از روح خداوندی  | 

همه چیز تنها یک چیز است!!!

اگه تمام آدمای دنیارو تو یه سالن یا یه محوطه جمع کنیم و ازشون بخوایم که سرگذشت،اعتقادات،احساسات،باور ها و هدفاشونو برای همدیگه تعریف کنن میبینیم که خیلی از اونا شبیه هم هستند.همیشه حداقل یه نفر هست که مثه ما رنج دیده،خندیده و زندگی کرده.پس ما تنها نیستیم و این مساله به ما نیرو میده و باعث میشه با امید بهتری با مشکلاتمون رو به رو بشیم.

قانون:هیچ چیز تو این دنیا مطلق نیست.همه چیز نسبی هست.چیزی به نام "ترین" وجود نداره.خوشگلترین،زشت ترین،خوب ترین،بدترین،بی رحم ترین،مهربون ترین،موفق ترین... پس اگه فکر میکنیم خوبیم،موفقیم،خوشگلیم... بدونیم که سخت در اشتباهیم و حداقل یه نفر دیگه هست اونور دنیا که از ما خوبتره،موفق تره،خوشگلتره و ... پس مغرور نشیم و راهمونو ادامه بدیم و بریم دنبال اینکه موفق تر،خوبتر،زیباتر،مهربون تر،... بشیم.اگرم فکر میکنیم که زشتیم یا بد هستیم یا بی پولو بدبخت هستیم.بدونیم بازم اشتباه میکنیم و خیلی های دیگه بدتر از ما هستند.پس نباید ناامید بشیم.پاشو.پاشو برو دنبال خوب بودن و تلاش کردن واسه بهتر شدن.انقدم غر نزن.

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 21:52  توسط قسمتی از روح خداوندی  | 

عشق

تنها بنائی که با لرزیدن محکمتر میشود دل است.

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 21:51  توسط قسمتی از روح خداوندی  | 

زیاد خواستن

هنگامی که زندگی به تو چیزی میدهد هرگز تصور نکن که بیشتر از اندازه ات به تو بخشیده است.ممکن است زندگی بشنود و بار دیگر به تو کمتر دهد.پائولو کوئیلو،کیمیاگر

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 21:50  توسط قسمتی از روح خداوندی  | 

برای خوب بودن

۱.باید تخمی بشکند تا عقابی به پرواز درآید

۲.کیسه ی شکارچی دزد هرگز پر نمی شود

۳. تا نو محرز نشده ، کهنه را دور نینداز

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 21:49  توسط قسمتی از روح خداوندی  | 

بازگشت

گره های عشق رابطه ای نیرومند تر آنی که گمان می کنیم،خلق می کنند.

جی.راین و سارا فیدر از آزمایشگاه فرا روانشناسی دانشگاه دوک،مجموعه ای شامل موارد متنوع تجلی این رابطه،حتی جانوران،گرد آورده اند.یکی از این موارد چنین است:

پسر جوان به نام هیو برادی عادت داشت از کبوتر هایی که نزدکی خانه شان زندگی میکردند،مراقبت کند.یک بار،یکی از آن ها را زخمی یافت،معالجه اش کرد،غذایش داد،و روی پای راست آن کبوتر،برچسبی با شماره ی 167 نصب کرد.

زمستان بعد،هیو مجبور شد به طور اضطراری جراحی شود.در حالی که در بیمارستانی بسیار دور از خانه اش بستری بود،صدای برخورد چیزی با پنجره ی اتاقش را شنید.از پرستار خواهش کرد پنجره را بگشاید؛کبوتری بال زنان وارد اتاق شد و روی سینه ی پسرک نشست.

بر پای راست کبوتر،برچسبی با شماره ی 167 دیده می شد.

برگرفته از کتاب "دومین مکتوب" اثر "پائولو کوئیلو"
+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 21:47  توسط قسمتی از روح خداوندی  | 

قابلیت ها

در لحظه ای که مردم تصمیم میگیرند با مشکلی رو به رو شوند متوجه میشوند قابل تر از آنند که فکر میکرده اند.پائولو کوئیلو،زهیر

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 21:45  توسط قسمتی از روح خداوندی  | 

سرچشمه ی بدی دنیا

تمام مشکلات دنیا از این سرچشمه میگیره که انسانها خودشونو دوست ندارن.اگر یکی خودشو دوست داشته باشه خداشو دوست داره.چون به خودش میگه اگر این انسان به این کمی انقدر دوست داشتنیه پس خدا به این بزرگی خیلی دوست داشتنی تره و اگر خدارو دوست داشته باشه،همه ی موجودات و انسانها رو دوست داره.چون همه مخلوق یه خالق هستند.اینجوری همه چی درست میشه و بدی از بین میره.

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 21:45  توسط قسمتی از روح خداوندی  | 

هیچ

وقتی میخوای از نو شروع کنی باید از صفر شروع کنی،باید تمام باور ها و اعتقادات قدیمی رو دور بندازی و انکارشون کنی.اما اکثر آدما همیشه میخوان از یک شروع کنن،چون از صفر شروع کردن خیلی سخت و کمه.

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 21:43  توسط قسمتی از روح خداوندی  | 

درخت مشکلات

نجار،یک روز کاری دیگر را هم به پایان برد.آخر هفته بود و تصمیم گرفت دوستی را برای صرف نوشیدنی به خانه اش دعوت کند.

موقعی که نجار و دوستش به خانه رسیدند،قبل از ورود،نجار چند دقیقه در سکوت جلو درختی در باغچه ایستاد.بعد با دو دستش،شاخه های درخت را گرفت.

چهره اش بی درنگ تغییر کرد.خندان وارد خانه شد،همسر و فرزندانش به استقبالش آمدند،برای فرزندانش قصه گفت،و بعد با دوستش به ایوان رفتند تا نوشیدنی بنوشند.

از آن جا می توانستند درخت را ببینند.دوستش دیگر نتوانست جلو کنجکاوی اش را بگیر،و دلیل این رفتار نجار را پرسید.

نجار گفت:«آه،این درخت مشکلات من است.موقع کار،مشکلات فراوانی پیش می آید،اما این مشکلات،مال من است و ربطی هم به همسر و فرزندانم ندارد.وقتی به خانه می رسم،مشکلاتم را به شاخه های آن درخت می آویزم.روز بعد،وقتی می خواهم سر کار بروم،دوباره آن ها را از روی شاخه برمی دارم.جالب این است که وقتی صبح به سراغ درخت می روم تا مشکلاتم را بردارم،خیلی از مشکلات،دیگر آن جا نیستند،و بقیه هم خیلی سبک شده اند.»

برگرفته از کتاب "قصه هايي براي پدران،فرزندان،نوه ها" از پائولو کوئيلو
+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 21:42  توسط قسمتی از روح خداوندی  | 

باور

وقتی باور کنی هیچی نیستی همه چیز میشی و به خیلی چیزا میرسی.

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 21:41  توسط قسمتی از روح خداوندی  | 

بالا رفتن

«مسائلی که بدلیل سطح فعلی تفکر ما بوجود می‌آیند، نمی‌توانند با همان سطح تفکر حل گردند.آلبرت اینشتین»

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 21:40  توسط قسمتی از روح خداوندی  | 

برای خوب بودن

۱.بدون تغییر پیشرفت حاصل نمی شود

۲.چیزی که به هدیه شده ،حق خود ندان

۳.مسافر عاقل همه چیز را دوبرابر در نظر می گیرد

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 21:39  توسط قسمتی از روح خداوندی  | 

هميشه کسانى که خدمت می‌کنند را به ياد داشته باشيد

در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت ميزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
 
- پسر پرسيد: بستنى با شکلات چند است؟
 
- خدمتکار گفت: ٥٠ سنت
پسر کوچک دستش را در جيبش کرد، تمام پول خردهايش را در آورد و شمرد. بعد پرسيد:
- بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به اين که تمام ميزها پر شده بود و عده‌اى بيرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن ميز ايستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت:
- ٣٥ سنت
- پسر دوباره سکه‌هايش را شمرد و گفت:
- براى من يک بستنى بياوريد. خدمتکار يک بستنى آورد و صورت‌حساب را نيز روى ميز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تميز کردن ميز رفت، گريه‌اش گرفت. پسر بچه روى ميز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود.
 يعنى او با پول‌هايش می‌توانست بستنى با شکلات بخورد امّا چون پولى براى انعام دادن برايش باقى نمی‌ماند، اين کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 0:32  توسط فرزانه ترین دیوانه , در چشم قسمتی از روح خداوندی  | 

تقسیم بندی انسان ها از دیدگاه دکتر علی شریعتی

1- آنهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم نيستند. حضور عمده آدم‌ها مبتني بر فيزيك است. تنها با لمس ابعاد جسماني آنهاست كه قابل فهم مي‌شوند . بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند.

 2- آناني كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند هم نيستند (مردگاني متحرك در جهان، خود فروختگاني كه هويتشان را به ازاي چيزي فاني واگذاشته‌اند. بي‌شخصيت‌اند و بي‌اعتبار، هرگز به چشم نمي‌آيند، مرده و زنده‌شان يكي است

). 3- آنهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم هستند (آدم‌هاي معتبر و باشخصيت، كساني كه در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثير خود را مي‌گذارند كساني كه همواره در خاطر ما مي‌مانند، دوستشان داريم و برايشان ارزش قائليم

).  4- آنهايي كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند، هستند (شگفت‌انگيز‌ترين آدم‌ها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشكوهند كه ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم اما وقتي كه از پيش ما مي‌روند نرم‌نرم و آهسته آهسته درك مي‌كنيم . باز مي‌شناسيم، مي‌فهميم كه آنان چه بودند. چه مي‌گفتند و چه مي‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان اما وقتي در برابرشان قرار مي‌گيريم، گويي قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سكوت مي‌كنيم و غرق در حضور آنان مست مي‌شويم و درست در زماني كه مي‌روند يادمان مي‌آيد كه چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگي هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 22:8  توسط قسمتی از روح خداوندی  | 

فهم

هیچ وقت چیزی را خوب نمی فهمی مگر اینکه بتوانی به مادربزرگت توضیحش بدهی! / آلبرت انیشتین

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 12:41  توسط فرزانه ترین دیوانه , در چشم قسمتی از روح خداوندی  |